X
تبلیغات
از همه چیز - 50 تا چیستان جالب با جواب
1-آن چيست كه بي زبان سخن مي گويد بي پرده ز كار اين و آن مي گويد با آن كه در او نيست نه دندان و نه لب بي هدف ره مي برد با قلب خون
2- چيست آن ، كز چشمه اي آيد برون مي شود از سنگ سختي سر نگون مدتي بر دشت خشكي چون برفت بيرون و درون شهر جايي دارد
3- آن چيست كه ارغوان قبايي دارد مانند دم موش پايي دارد. گرد است و مدور است و تاجش بر سر صد پاره تنش ، ولي ز يك پايه نگون 4- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون همچون دل عاشقان فرو ريزد خون چون دست به او نهي ز اندازه فزون اندر وسطش كشتي قير اندوده
5- جامي است در او آب خوش و آسوده بر جاي نشسته و جهان پيموده كشتي باني در آن به رنگ دوده خود جامه همي بافد و او باشد عريان
6-آن چيست كه خودريسد و خود بافد جامه پوست در پوست گرد يكديگر
7- چيست آن گرد گنبد بي در رخش از آب ديده گردد تر هر كه بگشايد اين معما را گاهي حلال و طيب ، گاهي حرام مطلق
8- آن چيست گرد و كوچك ، آويز و معلق گرد است و دراز و در ندارد
9-آن چيست كه پا و سر ندارد جز نام دو جانور ندارد اندر شكمش ستارگانند اندام ظريف چون صنوبر دارد
10-آن چيست قباي زرد در بر دارد تلخ است ولي طعمي چو شكر دارد زرد است و معطر آيد به مشام با هزاران سوار مي گرديد
11- چيست آن پادشاه هفت اقليم آمد و فوج شاه در پيچيد ناگهان يك سوار زرد نقاب چار پاست ، نه كه گاو است
12- سخت است , نه كه سنگ بيابان گرد است ، نه كه مرد است تخم ريز است ، نه كه مرغ است كليد آهنين قفلش گشايد
13- كدام است گنبدي كه در ندارد ز هر بچه دو صد مادر بزايد هزاران بچه دارد در شكم بيش كه ندارد به آشيانه قرار
14- چيست آن مرغ آتشين منقار و قنا عذاب النار ؟ شب و روز اندر آب مي گويد سرخ و سبز و سپيد پوشيده
15- چيست آن لعبت پسنديده با دو صد احترام خوابيده ؟ در ميان دو كاسه چوبين رخت سيه و سبز كلاهي دارد
16- آن چيست كه در برگ پناهي دارد من در عجبم كاين چه گناهي دارد؟ پوستش بكنند و سينه اش چاك كنند گر آب تني كني، تنش آب شود
17- آن چيست كه در سه و قت كمياب شود گر سرد شود ، زندگي از سر گيرد؟ گر گرم شود گريه كند تا ميرد از خمي هر دو سر به هم دارد
18- اين چه باشد كه پشت خم دارد صد مني را به پشت بر دارد ؟ وزن او نيست خود به صد مثقال پرنيان پيكر و آهن دل و فولاد پر است ؟ 19-آن چه مرغيست تا اوج هوا رهسپراست كاندرين صحرا بديدم يك عجايب جانور
20-يك معما از تو پرسم اي حكيم پر هنر پاي او مانند اره ، شير سينه، اسب سر مور چشم ومار دم كركس پرو عقرب شكم نيم پر شد پر تهي ، يعني چه چيز ؟
21- يك معما با تو دارم، اي حكيم با تميز مرغ آتشخوارم و آتش پر و بال من است
22-بلبل اين باغم واين باغ بستان من است هر كه حل كرد اين معما پيرو استاد من است استخوانم نقره و اندر شكم دارم طلا كه آتش در ميان آب مي گشت
23- عجايب صنعتي ديدم در اين دشت دو اسم زنده دارد از دو حيوان
24- عجايب لعبتي زرد است و بي جان رعنا پسران شوخ و دلكش دارد
25- شيراز پري رخان مهوش دارد بنگر كه دلم از تو چه خواهش دارد از هر سر مصرعي حروفي بردار نه در دارد نه ديوار و حصاري
26- عجايب گنبد والا تباري درونش هست لشكر بيشماري بنازم قدرت پروردگاري پريرويان به بستان تازه ديدم
27- عجايب صنعت ناديده ديدم به يك محمل دو صد دردانه ديدم! چو دست بردم گل از باغش بچينم همه چادر سفيد سينه بلوري
28- از آن بالا مياد يك دسته حوري چون به سن سي رسد بچه شود!
29- دختري چارده ساله بالغ شود پرش سيب و گلابي
30-دستمال آبي آبي چشمه آبش را ببين شط فراتش را ببين
31- گنبد سرخ چمني ،توش گل سرخ يمني لب تا لب آن ميان زنجير است
32- در خانه ما درخت انجير است آبش بخورم كه گوئيا چون شير است! خنجر بكشم ميانه را پاره كنم اهل حقه تمام سر بسته
33- حقه اي ديده ايم در بسته صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت داس ظفرم چو كشت دولت دروند
34-من خود كج و راستان زمن راست روند از هر طرفي زمزمه زه شنوند! پشت از پي خدمت چه كنم خم كه و مه زنده نبود تا نكني زاتش بريان
35- چيزي چه بود مرده به يك كنج نهاده سرش تا نبري نگويد خبر ؟
36-چه چيز است ، مرغي است بي بال و پر صد پاره تنش بود ولي به يك پاي نگون
37- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون همچون عاشق زچشم او ريزد خون؟ چون ناز كني تنش ز اندازه فزون به شباهت نظير يكدگر است 38- آن چه باشد كه زرد مثل زر است معدنش در ميان دشت و در است ؟ قيمت آن بسي گران نبود پاي او غرق در دل خاك است
39- آن چه باشد كه سر بر افلاك است گوشت شيرين و استخوان چاك است ؟ رنگ او سرخ و زرد و گاه سياه اندر صف مردان خدا جا دارد 40- آن چيست كه جا به كوه و صحرا دارد سيصد سر و ده شكم دو صد پا دارد از هيبت او جمله بلرزد عالم مشاطه زلف دلبران است
41- آن چيست كه پيك عاشقان است رقص چمن از نواي آن است ؟ خنديدن گل ز بوسه اوست روز و شب گردد و قدم نزند
42- چيست گردنده يي كه دم نزند برف بارد و ليك دم نزند ؟ نعره او به سان شير بود اهل حقه ، تمام سر بسته
43- حقه اي ديده ايم در بسته صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت وز آتش سرخش تاج و افسر دارد
44- اين چيست كه تاج نقره بر سر دارد بر گردنش از هر طرفي زنجير است ؟ نا كرده گناه روي او چون قير است جفتند ولي زهم جدايند 45- يك جفت كبوترند ابلق از كالبدشان برون نيايند پرواز كنند گرد عالم برسر هر شاخ او سه دختر افسونگر است
46- اژدري ديدم كه او چارشاخ اندر سراست هر پسر را بيس و چار فرزند ديگر درخور است برسر هردختري بنشسته باشد سي پسر اندر كف مهوشان موزون گردد
47- آن چيست كز او حسن بت افزون گردد چون آب بدو رسد همه خون گردد سبز است تنش تا نرسد آب بدو كهربا پيكر و آدم دم و فولاد سر است؟
48-آن چيست كه برسينه خصمش گذرست بار دوم كه زاد جان آورد!
49- بار اول كه زاد بي جان بود در يك گلاب پاش دو رنگ گلاب چيست ؟
50- دارم سوال خواجه بفرما جواب چيست آتش بدو رسيدن و بستن ، جواب چيست؟ سرماي زمهرير كه يخ بست او نبست
.

.

.

.

.
اینم جوابش که کسی نتونست حل کنه:


1--كتاب 2-اشك چشم 3- چغندر 4- شاه توت يا توت سياه 5- چشم 6- عنكبوت 7- پياز 8- انگور 9-خربزه 10-ليمو شيرين 11-ماه و ستارگان و خورشيد 12- لاكپشت 13-هندوانه 14- قليان 15- پسته 16- بادمجان 17- برف و يخ 18- نعل اسب 19- هوا پيما 20- ملخ 21- ماه 22- شمع 23- سماور 24- خر بزه 25-شراب 26- خشخاش 27- انار 28- كبوتر 29- ماه 30- آسمان و ستارگان 31- هندوانه 32- نارگيل 33- انار 34- كمان 35-شمع 36- نامه 37- شاتوت 38- هويچ يا زردك 39- نخل 40- شير به حروف ابجد 41- نسيم-باد 42-آسياب 43- انار 44- سر قليان 45- زمين و ماه 46- سال، فصل ، شبانه روز و 24 ساعت 47- حنا 48-تبرزين 49- تخم مرغ 50- تخم مرغ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:26  توسط استاد  |